|
|
|
|
|
هفته ی اول آبان با سفر به شیراز، البته تنها و همراه با تجربیات جدید برایم سپری شد.. با ورود به شیراز، نسیم روح نواز بهار در پاییز، مشامم را تازه کرد و روز های دوم و سوم هم باران های بهاریش دل و جانم را شستشویی دیگر داد.. بیشترین لذّت را مثل نوبت های پیش در زیارتگه رندان جهان بردم و شعری که زیر عکس آرامگاه خواجه نوشتم، فالی بودکه برایم باز شد.. البته از تماشای نقاط دیدنی دیگر هم بی بهره نبودم. همانطور که سعی کردم تصویری از آنها را اینجا بگذارم.. آخرین ساعات حضورم در شیراز ، زیر باران شدید در حافظیه بود. و با آنکه دلم نمی خواست ترکش کنم، هم صدا با نوای جان بخش مرغ سحر ِ استاد شجریان که فضای بارانی حافظیه را مترنّم کرده بود، حافظ را تا دیداری زود بدرود گفتم..
شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت گفت کای چشم و چراغ همه شیرین سخنان تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود بنده من شو برخور زهمه سیم تنان
حمام ارگ کریم خان زند
پنجره ی اتاق پذیرایی ارگ کریم خان
باغ زیبای ارم
نمای شبستان تابستانی مسجد وکیل
در چشم بامدادان به بهشت برگشودن نه چنان لطیف باشد که به دوست بر گشایی
نارنجستان قوام
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 0:38 توسط مهدی
|
|
||