|
|
|
|
|
می ِ ناب ِ هزارساله ای نکند عکس ِ افتاده در پیاله ای نکند در گلستان ِ پر گل و ریحان نسترن یا که لاله ای نکند اختر سعد یار من شده است بهر این ستاره هاله ای نکند صبحدم در درخشش خورشید روی گلبرگ، ژاله ای نکند مستی ِ چشم ِ دلربایت را ارث برده از غزاله ای نکند بردن ِ غصّه از دل رنجور را به شادی حواله ای نکند با تو مطرب دگر چه ساز کند خوش صدا ساز ِ دیر ساله ای نکند
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 16:29 توسط مهدی
|
|
||