|
|
|
|
|
انسان زاده ی دنیاست و کسی را به خاطر علاقه به مادرش سرزنش نتوان کرد * زمانی که این جمله را دیدم و خواندم ، تفاسیر ِ متفاوتی به ذهنم رسید. که مهمترینشان دو برداشتی هستند که از جهتی با هم مخالفند.. برداشت اول منطبق با نگاه ِ معروف ِ دینی - مذهبی، به انسان است.که به انسان صرفاً نگاهی آسمانی دارد و هر گونه تعلق و دلبستگی ِ دنیایی را مذموم می شمارد. اما برداشت دوم که با مذاق خودم نیز سازگار تر است و به نظرم جمله ی مذکور در این برداشت صراحت بیشتری دارد. و آن اینکه انسان را زاده ی دنیا می داند و بیان می کند چگونه می توان کسی را به خاطر ِ دوستی ِ منشأ ِ خود سرزنش کرد.. به فهم من، جمله این مفهوم را میرساند که انسان را با در نظر گرفتن علایقش، ذلبستگی هایش و به طور کلی با ملاحظه ی ریشه اش که در خاک است ببینیم، آنگاه از او اوج گرفتن تا افلاک را توقع داشته باشیم و یا حتا این اوج را فرضی بر او بدانیم. به عقیده ی من مفهوم ِ این جمله، به انسان از زاویه ای می نگرد که کمتر رواج دارد. تعریف ِ انسان در این جمله واقع گرایانه تر است.به نسبت تعاریف دیگری که زمینی بودن و ریشه در خاک داشتن را برای انسان موجه نمی داند و مدام در پی ِ پرواز دادن انسان است.بدون در نظر گرفتن اینکه انسان مجموعه ای از تمایلات ،خُلقیات و گرایشهای مختلف و متضاد است..
* این جمله از حضرت علی است در نهج البلاغه.خیلی وقت بود می خواستم این مطلب رو بنویسم اما نمی شد.. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 0:35 توسط مهدی
|
|
||