|
|
|
|
|
معمولاً سعی می کنم سر چهارراه ها به چراغ عابر پياده توجه کنم و اگه قرمز باشه وايستم.. اما يه بار تا رسيدم سر چهارراه ديدم 2 ثانيه ديگه قرمز ميشه و می دونستم زمان قرمزشم خيلی طولانيه..خواسته و نا خواسته رد شدم (يعنی با خودم گفتم تانصفه ی خيابون که هنوز واسه عابر سبزه ميرم، اون نصفه ش رو هم که هنوز ماشينا راه نيفتادن.تيز رد ميشم..!) اون طرف ِ چهارراه ، هنوز دو سه قدمی نرفته بودم که يکی ازدوستامو ديدم.کلی خوشحال شدم از ديدنش..خيلی.. القصّه..نکته ی جالب در اينجا بود که اگه پشت چراغ وايستاده بودم، دوستم رو نمی ديدم، چون او فاصله ای با چهارراه نداشت و با چند گام برداشتن ِ ديگه ، مسيرش به سمت ِ ديگه ی خيابون تغيير می کرد.. اين اتفاق، رشته سيمهای ذهنمو وصل کرد به مداری که يکی از خازن های اصليش* جمله ای حکيمانه بود از شيخ محمود امجد ( "خدايش هماره سلامت بدارد" و اين دعايی بود که او در حق عزيزانش می کرد) : «خرق ِ عادت ، موجب ِ خرق عادت ميشه..» با اين توضيح که خرق ِ عادت اول رو به صورت ترکيب ِ اضافی معنا کنيم. و دومی رو به معنای ِ اصطلاحی ؛ يعنی همون کار ِ فرا طبيعی و غير معمولی.. يعنی اگر بتوانيم دست از عادات ِ خود ، که ثمره ای برای ما به بار نمی آورد جز رِخوت ، ملالت و ايستائی، دست بکشيم و اصطلاحاً رخت ِ عادت را ازتن پاره کنيم خواهيم ديد که با اين خرق ِ عادت به معجزه ای دست خواهيم يافت..بلکه خود ِکنار گذاشتن ِ عادات، به معجزه تشبيه شده است.. شبيه اين معنا را در بيتی از قيصر امين پور _ که گرچه زياد نمی شناسمش اما شعر هايش را دوست دارم- يافتم، آنجا که گفته است : تمام ِ عبادات ِ ما عادت است به بي عادتی بايد عادت کنيم..
* آخه نيست که داداشم الکترونيک می خونه، ناگزير اصطلاحات ِ مربوط به برق و الکترونيک و... تو ادبيات ِ کلامیِ من هم وارد شده... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 16 آذر1386ساعت 2:8 توسط مهدی
|
|
||