تبليغاتX
کوک، بی پرده

پوچ است آن چه می خوانی اش..

 

از دور نگاهت را به خود جلب می کند..

 

به سويش می آيی..

 

نزديک و نزديکتر می شوی..

 

پوچ است آنچه می آيی اش..

 

لختی با او به سر می بری..

 

آنچه از دور می نمود، نيست..

 

می خواهی اش..

 

با پوسته اش می گذرانی..

 

عمری می گذرد..

 

طاقتِ بيش از اين را ندارد..

 

خود، تار و پودِ فَتيل اش را از هم رها می کند و...

 

تُهی ِ خود را می نماياند..

 

گفتم که؛

 

پوچ است آن چه می خواهی اش..

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386ساعت 3:51  توسط مهدی   | 

بغض،فریاد،سیاهی

شکایت،ناله،سیاهی..

تلخ،خلوت،تنهایی

حسرت،فریاد،سیاهی..

دلتنگی،امید،تباهی

دیده،گریان،سیاهی..

منتظر،مضطرب،چشم به راه

آرزو،نقش برآب،سیاهی..

چشم دوخته بر افق و عاقبت...

ابر ِ سیاه،سیلاب، ویرانی

باخته،ملول،ناگزیر

لعنت و.. نفرین.. بر سیاهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 22:44  توسط مهدی   |